براساس ابياتي از مجلس ماكيان:
اي ستيريا! [يعني زهره] ...
بادقتي تمام شمالِ شمال باختري را به تو ميگويم
ادعا شده كه چاسر اطلاعاتي دربارهٴ انحراف عقربهٴ مغناطيس داشته است. موضوع
زهره كه اظهار كرده بايد به مفهوم سمت مغناطيس درنظر گرفته شود؛ انحراف در
تعيين موضع زهره (شمالِ شمال باختري به جاي شمال باختري) برابر خطايي معادل
°23/5 است كه كاملاً با مقدار برونيابيشدهٴ ميل در لندن در سال 1380 تطبيق ميكند. اين استدلال خيلي دور از ذهن به نظر ميآيد.
5. يادداشتي دربارهٴ گربه در ادبيات قديم انگلستان. عموماً معتقدند چاسر نخستين كسي بود كه در ادبيات انگليسي از گربه سخن گفته است. بهترين نمونهٴ آن در قصهٴ پيشكار است، گرچه چندين مورد ديگر هم وجود دارد. ولي اشارهٴ قديميتري به گربه در
Ancren riwle (مهمترين قطعهٴ نثر اوايل انگليسي ميانه)، كه متن فرانسه و لاتيني آن هم در دست است، وجود دارد. اين قطعه مجموعهقواعدي براي راهبههاست و در يكي از آنها ميگويد: ((خواهرم، تو نبايد هيچ حيواني داشته باشي، مگر يك گربه)). اين اثر به سيمون گنتي، اسقف ساليسبري 1297ـ1315، منسوب است و او آن را خطاب به زنان تارك دنياي تارانت كينستن (دُرسِتشاير) نوشته و همچنين به احتمال بيشتر متعلق به ريچارد بينواست كه پيشتر از او اسقف ساليسبري (1217ـ1228) و پس از آن اسقف دورهام (1228ـ1237) بود و در تارانت كينستن براي راهبگان سيسترسيني صومعهٴ كوچكي تأسيس كرد و زبان نوشته هم بيشتر شبيه اوايل سدهٴ سيزدهم است تا سدهٴ چهاردهم.
گفتگو از گربه در مجموعههاي قوانين دريايي، ظاهري حرفهاي بهخود گرفته بود. فرض بر آن بود كه بايد در عرشهٴ كشتي گربه نگهداري شود و در غيراين صورت بايد صاحب كشتي ترتيبي براي پيشگيري از خراب شدن كالاها بهوسيلهٴ موشها درنظر ميگرفت.
6. تأثير چاسر. تأثير چاسر بيشتر، اگرنه منحصراً، جنبهٴ ادبي داشت؛ وي از پديد آورندگان زبان انگليسي است و استعدادش براي تأثيرپذيري از بيگانه (بيشتر فرانسه و ايتاليا) كه با نبوغ شاعرانهاش درآميخته بود، به وي امكان داد تا سنّتهاي كشورش را خيلي غنيتر سازد.
جان ليدگيت شاعر (1370؟ـ1451؟) خود را شاگرد چاسر1 ناميد و راه او را دنبال كرد.
اما تأثير علمي چاسر در خور چشمپوشي است؛ او تنها آيينهٴ افكار علمي متداول عصر خويش بود و نه بيش. حتي
رسالهٴ اسطرلابش غيرمهم است، گرچه وجود 18 نسخهٴ خطي از آن نشان ميدهد كه مقبوليتي يافته بود.